خواجه نصير الدين الطوسي
239
اخلاق ناصرى ( فارسى )
جماعت مبدء و منتهى را كه با مدركات ديگر در غايت مباينتاند بر يك نسق نتواند بود ، بلكه كسانى كه بعقول كامل و فطرتهاى سليم و عادات مستقيم مخصوص باشند و تأييد الهى و ارشاد ربانى متكفل هدايت ايشان شده و ايشان در عدد بغايت قلت توانند بود بمعرفت مبدء و معاد و كيفيت صدور خلق از مبدء اول و انتهاى همه با او ؛ بروجه حق به قدر آنچه در وسع امثال ايشان تواند آمد رسيده باشند . و چون نفس انسانى را قوتهاى دراكه است كه بدان ادراك امور جسمانى و روحانى مىكند ، مانند وهم و فكر و خيال و حس ، آن را در صفا و كدورت ترتيبى و تدريجى ، چنان كه در علم حكمت مقرر باشد و هيچ قوت از اين قوت در هيچوقت از اوقات ، چه در خواب و چه در بيدارى معطل و فارغ نه ، و معرفت مبدء و معاد ، خاص بجوهر نفس شريف تعلق دارد و هيچ قوت را از قوى با او در آن مداخلت و مشاركت نه . پس در آن حالت كه ذات پاك آنجماعت مذكور بمشاهدهء مبدء و معاد و آنچه بدان متعلق است مشغول بود ، لامحاله اين قوتها كه مسخر نفسند بتصور صورتهاى مناسب آنحال موسوم باشند ، و معروف نفس چون در غايت بعد و تنزيه بود از ارتسام در قواى جسمانى ، جز مثل و خيالات و صور ، ادراك نتواند كرد ، پس آن مثالها هم از اين قبيل بود : اما اشرف و الطف امثلهء كه در جسمانيات ممكن تواند بود و در هر قوتى بحسب پايه و مرتبهء او از نفس بقرب و بعد و ليكن قوت عقلى با معرفت حقيقى حكم كرده كه آن معروف از اين صور ، مقدس و معرى است و اين طايفه افاضل حكماء باشند و قومى كه در رتبه از ايشان فروتر باشند از معرفت عقلى صرف ، عاجز مانند ، و غايت ادراك ايشان تصورى بود به قوت وهم ، كه در اوهام حكماء مثل